عاشقانه های روز 🌹
عاشقانه های روز 🌹
May 30, 2025 at 06:39 PM
#پارت_70 نزدیکـم نشـو . . !😈🍕 _شاید با این رفتار به خودت بیای و بفهمی من اندازت نیستم! وقتی از آشپزخونه بیرون زد نگاهی به دمنوش که تقریبا دست‌نخورده بود انداختم و با حرص تو سینک خالی و در نهایت لیوان پرت کردم وارد سالن که شدم بابا در حالی که داشت شطرنج بازی می‌کرد گفت _جاوید بدرقه کن بابا جان چشم‌غره نامحسوسی به بابا رفتم هر بار با دیدنش یاد اتفاق صبح  میوفتم و وجودم شروع میکنه به آتیش گرفتن پشت سر جاوید سمت خروجی خونه رفتیم هیکل ورزیده و سنگی‌ش لغزشی از شور و تو تنم افتاد..لغزشی که باعث شد لبام کش بیاد کتش از کمد برداشتم و دستش دادم _فردا زود میام گالری هم کارمو شروع کنم هم با هم حرف بزنیم کلافه چشماش تو حدقه چرخوند _شب بخیر.. وقتی در بست چند دقیقه به جای خالیش و عطری که ازش مونده بود مسخ شده وایسادم با صدا زدنای بابا دوباره به جمعشون برگشتم حالا با نبود جاوید اون جمع برام خسته کننده شده بود.. لایک‌کن بریم‌پارت بعدی♥️
❤️ 👍 🙏 😢 😂 😮 727

Comments